سحر کرشمه چشمت به خواب می دیدمزهی مراتب خوابی که به زبیداری است سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد سحرم هاتف…
و از برای صید دل در گردنم زنجیر زلفچون کمند خسرو مالک رقاب انداختی و گر چنان که در آن حضرتت نباشد باربرای دیده بیاور غباری…
شاهد عهد شباب آمده بودش به خوابباز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد شاهدان گر دلبری زین سان کنندزاهدان را رخنه در ایمان کنند شاهدی از…
هاتف آن روز به من مژده این دولت دادکه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند هان تا ننهیم جام می از کف دستدر بی…
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویشکه آب زندگیم در نظر نمیآید صبا به خوش خبری هدهد سلیمان استکه مژده طرب از گلشن سبا آورد صبا…
ضامن شده ام بهر نجات همه کسبرمن بنویس سیئات همه کس ضایع مکن این دم ار دلت سودا نیستکین باقی عمر را بقا پیدا نیست ضرب شمشیر…
با آن که دلم از غم هجرت خونستشادی به غم توام ز غم افزونست با اهل خرد باش که اصل تن توگردی و نسیمی و غباری…
طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشیدهمچنان درعمل معدن و کان است که بود طالبان را مژده مطلوب آمد در کنارمی کشان را کن خبر پیر…
آب چشمم كه بر او منت خاك در توستزیر صد منت او خاك دری نیست كه نیست آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی كجاستخون…
ظاهر شود که خلق چه دارند در بساطدر کشوری که یوسف ما را بها کنند ظالم بمرد و قاعدهی زشت از او بماندعادل برفت و نام…
پای ما لنگ است و منزل بس درازدست ما کوتاه و خرما بر نخیل پایان سخن شنو که ما را چه رسیداز خاک در آمدیم و…
عاشق از قاضی نترسد می بیاربلکه از یرغوی دیوان نیز هم عاشق چه کند گر نکشد بار ملامتبا هیچ دلاور سپر تیر قضا نیست عاشق شو ار…
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شودکو عشوهای ز ابروی همچون هلال تو تا ابد بوی محبت به مشامش نرسدهر که خاک در میخانه به…
ژاله از روی لاله دور مکنتا نسوزد ز شعله بستان را ژرف است محیط این جزیرهخاکش سیه است وآب تیره ژغ ژغ آن زان تحمل می کنیتا…
ثابت قدم آن باشد کاندر قدمت افتدصاحب نظر آن باشد کاندر نظرت میرد ثبات عهد تو گر عکس بر زمان فکندزمانه را نکند گردش فلک تغییر ثبات…