چرا چون لاله خونین دل نباشمکه با ما نرگس او سرگران کرد چرا حافظ چو میترسیدی از هجرنکردی شکر ایام وصالش چرا ز کوی خرابات روی برتابمکز…
فاتحهای چو آمدی بر سر خستهای بخوانلب بگشا که میدهد لعل لبت به مرده جان فارغ ز امید رحمت و بیم عذابآزاد ز خاک و باد…