یا رب از ابر هدایت برسان بارانیپیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم یا رب امان ده تا بازبیندچشم محبان روی حبیبان یا رب این آتش…
ز احمد تا احد یک میم فرق استجهانی اندر آن یک میم غرق است ز اخترم نظری سعد در ره است که دوشمیان ماه و رخ…
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوستعاشقی شیوه رندان بلاکش باشد نازنینتر ز قدت در چمن ناز نرستخوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود نازنینی چو…
سحر کرشمه چشمت به خواب می دیدمزهی مراتب خوابی که به زبیداری است سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد سحرم هاتف…
و از برای صید دل در گردنم زنجیر زلفچون کمند خسرو مالک رقاب انداختی و گر چنان که در آن حضرتت نباشد باربرای دیده بیاور غباری…
شاهد عهد شباب آمده بودش به خوابباز به پیرانه سر عاشق و دیوانه شد شاهدان گر دلبری زین سان کنندزاهدان را رخنه در ایمان کنند شاهدی از…
هاتف آن روز به من مژده این دولت دادکه بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند هان تا ننهیم جام می از کف دستدر بی…
صبا به چشم من انداخت خاکی از کویشکه آب زندگیم در نظر نمیآید صبا به خوش خبری هدهد سلیمان استکه مژده طرب از گلشن سبا آورد صبا…
با آن که دلم از غم هجرت خونستشادی به غم توام ز غم افزونست با اهل خرد باش که اصل تن توگردی و نسیمی و غباری…
ضامن شده ام بهر نجات همه کسبرمن بنویس سیئات همه کس ضایع مکن این دم ار دلت سودا نیستکین باقی عمر را بقا پیدا نیست ضرب شمشیر…
آب چشمم كه بر او منت خاك در توستزیر صد منت او خاك دری نیست كه نیست آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی كجاستخون…
طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشیدهمچنان درعمل معدن و کان است که بود طالبان را مژده مطلوب آمد در کنارمی کشان را کن خبر پیر…
پای ما لنگ است و منزل بس درازدست ما کوتاه و خرما بر نخیل پایان سخن شنو که ما را چه رسیداز خاک در آمدیم و…
ظاهر شود که خلق چه دارند در بساطدر کشوری که یوسف ما را بها کنند ظالم بمرد و قاعدهی زشت از او بماندعادل برفت و نام…
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شودکو عشوهای ز ابروی همچون هلال تو تا ابد بوی محبت به مشامش نرسدهر که خاک در میخانه به…