مشاعره با حرف «ط»

طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید

همچنان درعمل معدن و کان است که بود

 

طالبان را مژده مطلوب آمد در کنار

می کشان را کن خبر پیر مغان آمد پدید

 

طالع اگر مدد کند دامنش آورم به کف

ور بکشم زهی طرب ور بکشد زهی شرف

 

طاووس باغ قدسم، نی بوم این خرابه

آنجاست جلوه گاهم ، اینجا چه کار دارم

 

طاووس را به نقش ونگاری که هست خلق

تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

 

طایر دولت اگر باز گذاری بکند

یار بازآید و با وصل قراری بکند

 

طایر گلشن قدسم ، نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم

 

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم

 

طبعی به هم رسا ن که بسازی به عالمی

یا همتی که از سر عالم توان گذشت

 

طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش

فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است

 

طبیب از درد می پرسد من از درمان درد اما

نه من آگاه از دردم نه او آگه ز درمان است

 

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

 

طرف چمن و طواف بستان

بی لاله عذار خوش نباشد

 

طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من

گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف

 

طریق عشق پرآشوب و فتنه است ای دل

بیفتد آن که در این راه با شتاب رود

 

طریق عشق جانان جز بلا نیست

زمانی بی بلا بودن روا نیست

 

طعنه بر ما مزن ای شیخ و به خود غره مشو

زانکه معلوم شود کشته به هنگام درو

 

طعنهُ خلق و جفای فلک وجور رقیب

جمله هیچند اگر یار موافق باشد

 

طفل اشکم خویش را رسوای مردم کرده است

می دود هر سو نمی دانم که را گم کرده است

 

طفیل هستی عشقند آدمی و پری

ارادتی بنما تا سعادتی ببری

 

طلوع شمس ندیدی ز نجم اگر محسوس

ببین ز نجمه به عالم طلوع شمس شمسوس

 

طمع را نباید که چندان کنی

که صاحب کرم را پشیمان کنی

 

طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم

گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

 

طواف کعبه دل کن اگر دلی داری

دل است کعبهُ معنی تو گل چه پنداری

 

طوطی از خاموشی آیینه می آید به حرف

مهر خاموشی به لب زن تا به دل گویا شوی

 

طوطی طبعت سخن تا ساز کرد

از زبان دل سخن آغاز کرد

 

طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنند

و از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس

 

طی زمان ببین و مکان در سلوک شعر

کاین طفل یک شبه ره صد ساله می رود

 

طی نگشته روزگار کودکی ، پیری رسید

از کتاب عمر ما ، فصل شباب افتاده است

 

طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد

غیرت خلد برین ساحت بستان تو باد

PDFPrint

دیدگاهتان را بنویسید